تبليغاتX
عشق پاداش آخرین قطره باران است -
عشق پاداش آخرین قطره باران است

Home Email Archive Designer

 ای تو نويسنده روزگار ، ای تو عشق موندگار ، ای عزيز دلبرم ، ای نفس جان من

ای تو اميد زندگی ، ای هستی دنيوی ، ای مهتاب عشق من ، ای باران خون من

تو كه عاشقی ، تو كه دلداده ای ، تو كه قلبت را به من سپرده ای چرا بايد از تنهايی
 
بنويسی
تنهايی راه ديگری است ، تنهايی ساز ديگری است ، تو كه عاشقی از عشق

بنويس عزيزم
از عشق بنويس تا عاشقان با خواندن متنهايت درس عبرت بگيرند و با

خواندن متنها خون
حسادت نسبت به تو در رگهايشان جاری شود
خودت را نشان
 
بده ای عشق من ، با نوشتن كلام مقدس عشق بر روی كاغذ سفيد زندگی
بنويس از عشق
 
تا شاعران با خواندن شعرهايت شرمنده شوند ، درمانده شوند ، بازنشسته
شوند

تو كه معنی عشق پاكی ، تو كه مظهر تمام زيبايی هايی ، از خودت بنويس ، از آن

چهره
زيبايت بنويس ، بنويس تا آن شعرت واقعی ترين شعر قصه ها شود

عزيزم تنهايی را كنار بگذار ! تا من را داری تنهايی را در كنج دلت آزاد كن

نگذار تنهايی در گوشه قلبت اسير بماندتو كه تمام زيبايی های عاشقی در كنج دلت
 
خلاصه می شود ، و تمام اين زيبايی ها در خانه دل
تو ديده می شوند ، چرا بايد اين
 
همه زيبايی ها را در خانه دلت اسير كنی و آنها را ابراز
نكنی
عزيزم قلبت را
 
رو كن ، احساست را نمايان كن . بگذار همه ببينند كه تو چقدر محشری
بنويس از

عشق تا من نيز به تو افتخار كنم ، و به قلبم حسودی كند كه چنين عشقی نصيبش

شده است عزيزم هر آنچه می توانی بنويس از كلام مقدس عشقای يار مهربان من ،
 
ای عشق بی پايان من ، ای شادی اين دل من ، ای ساحل دريای من ،
ای عاشق
 
دلچاك من ، ای مهتاب اين شبهای من ، ای خورشيد روشن بخش من ، ای نور دل

ديده من ، ای سخن هر عشق من ، ای درد بی در مان من بنويس هر چه در دلت
 
می جوشد ،
آن چشمه جوشان دلت را كه از عشق می جوشد در تپه عاشقی رها كن ،
 
تا آن آبهايی كه از
عشق و محبت در تپه دلت می جوشد در اين جان خسته سرازير
 
شود و تبديل به دريايی پر از
كلام عشق و عاشقی شود
ای ليلی من ، بنويس از من

مجنون خسته ، بنويس از اين مجنون دلشكسته ، بنويس از من
عاشق ، نه از تنهايی
 
سارق
زمانه تنهايی گذشت ، تنهايی رفت و دل در آنجا خانه كرد ، اين دل عاشق و
 
دلسوخته من در
آنجا خانه كرد ! از دل من و از دل خودت ، و از خاطرات شيرين
 
گذشته مان بنويس تا دلم كمی
آرام بگيرد
بر اين عشق پاكمان قسم ، بر اين لحظه های

مقدس عاشقی مان قسم كه وقتی شعرهای تنهايی
تو را ميخوانم اشك از چشمانم

سرازير می شود و شمع اميد در دلم خاموش می شود ، ميدانم
تو كه دوست نداری
 
اشكهای مرا ببينی پس بنويس از عشق تا دلم آرام آرام و اميدوارتر شود!

منتظرم بنويس از همان كلام رويايی

من ان گلبرگ مغرورم که میمیرم زبی ابی

ولی با ذلت وخواری پی شبنم نمی گردم 

نام : غم / شهرت : سرگردان / زادگاه : ویرانه / تاریخ تولد : دوران غم / شماره شناسنامه : نامفهوم / مدت محکومیت : حبس ابد / نام پدر : رنج / نام مادر : درد / نام پدربزرگ : درویش تنها / نام مادربزرگ : سلطان غم / چراغم : شمع / سقفم : اسمان / مونسم : شب / کارم : حسرت / یادم : انتظار / دردم : فراغ / فریادم : سکوت / ارزویم : مرگ / زندگیم : فقط تو / امیدم : فقط تو / ادرس : خیابان غمستان – میدان تنهایی – چهارراه بدبختی – خیابان رنج – کوچه غربت – پلاک : ناباوری .

زیباترین گل با اولین باد پاییزی پرپر شد " باوفاترین دوست به مرور زمان بی وفا شد " این پرپر شدن از گل نیست و این بی وفایی از دوست نیست از روزگار است

 

لينك مطلب | نوشته شده در چهارشنبه یازدهم بهمن 1385 ساعت 18:19 توسط dj_30na |