با تو باور کردم که میشود هم پای رنگین کمان در باران قدم زد
(عشق تو به قیمت جوانی و جون منه) امروز هوای دلم بارونیه بارونیه

می دونم برات عجیبه .
.. این همه اصرار و خواهش...این همه خواستن دستات...پنهونی حتی نوازش.
..می دونم دوسم نداری...واسه تو طلوع دردم.. . می گذری از من و می ری...
اما باز من برمی گردم...می دونم برات عجیبه...من با اون همه غرورم..
.پیش همه ی بدیهات...چه جوری بازم صبورم...می دونم واست سواله.
..که چرا پیشت حقیرم...دور می شی منو نبینی...باز سراغتو می گیرم..
.چاره ای جز این ندارم..
.آخه خون شدی تو رگ هام...می میرم اگه نباشی...بی تو من بد جوری تنهام
لينك مطلب | نوشته شده در جمعه ششم بهمن 1385
ساعت 10:24 توسط
dj_30na
|

