تبليغاتX
عشق پاداش آخرین قطره باران است -
عشق پاداش آخرین قطره باران است

Home Email Archive Designer
سلام بهترینم. خیلی فکر کردم. به همه چی، به احساسم به زندگی .بالاخره تصمیمم رُ گرفتم، هیچ وقت نمی خواهم بی عشق تو زندگی کنم، عشق تو شیرین ترین و قشنگ ترین حس هستیه. من درسته از تو دورم و شاید دیگه هیچ وقت نبینمت، هنوزم قلبم برای تو می تپه. آخرش تصمیم گرفتم نگذارم اون آخرین ذره های درخشان عشقم میون تاریکی تنهایی و تردید گم بشه.(همون چیزی که تو ازم خواستی!) همون جرقه های کوچک کافی بودند که بازم با عشقت تموم وجودم شعله وَر بشه! خوشحالم از این که این آخرین طلسم نفرت هم نتونست عشق تو رو ازم بگیره. دیگه هیچ وقت چشمهام رو نمی بندم که جادوگر دنیای خاموشی بیاد و طلسمشو مثل تیرهای زهرآلود به قلب من فرو کنه. من با عشق تو می تونم به بی نهایت برسم!
می دونم تا حالا دیگه منو از پشت نقاب کلمات تکراری شناختی، اما آیا تو هنوزم نوشته های منو می خونی؟ برام شدی مثل قدیما، حتی
نزدیک تر! روشن تر! می دونم باز هم می بینمت، نمی دونم چرا، اما مگه نه اینکه عشق همیشه همراهش امیده. ای امید من! امید بی کران من! دیگه هیچ وقت به خودم اجازه نمی دم، از پریشونی ها و دردها برات بنویسم. تنها آرزوم اینه که سلامت باشی و پر از آرزو... آرزوهایی که بهشون می رسی. من از خدا همین رو می خوام!

 

اونقدر دلمو شکستن که یاد گرفتم چه جوری دل بشکنم ولی هیچ موقع تاحالا نخواستم یا نتونستم دلی رو بشکنم و هیچ وقت هم اینکارو نمی کنم چون می دونم چقدر سخته

اگه تو با سکوت راحتی من نه با سکوت نه با نمیدونم نه با هیچی نه با ... اصلا راحت نیستم

قبلا گفته بودم که یه تضاد و تناقضی دارم که از دستش دارم دیونه میشم و میمیرم

من قبلا اینجوری نبودم که میگی.

این رنگایی هم که میبینی از این تضاد و تناقضه.

داشتم به یه رنگی میرسدم که ....

تو این ۴ ماهه دارم دیوونه میشم.

چند وقته خواب راحت ندارم

نمیدونم

دیگه راحت اشکم در نمی یاد

حالا که گریه دوای دردمه             ********                چرا چشمام اشکاشو کم میاره

اشکهای شمع چقدر زیباست با اینکه میسوزه و اشک میریزه هیچی نمیگه چون با تمام وجود میسوزه.

نمی دونم تا حالا شده یه بغض بزرگی تو گلوتون باشه و نتونین اونو بازش کنید

خیلی سخته وقتی می خواد باز بشه تنها نباشی

وقتی هم تنهایی هی گلوتو فشار بده ولی باز نشه

انگار از سرمای هوا و ... اونم یخ زده فدای گل یخ زده دلم.

می خوام تا آخر عمر سکوت کنم انگار هرکی سکوت می کنه خیالش راحت تره و فکر بقیه رو نمی کنه که همه غم خودش رو روی همه غم بقیه اضافه می کنه که لبریز بشن و ....

این روزگار چه بد روزگاریه

مگه یه دل آروم خواستن خیلیه؟

مگه از دنیا هیچ غم نخواستن خیلیه؟

مگه تنهای تنها بدون دغدغه زندگی کردن خیلیه؟

مگه ............................................................... خیلیه؟

لينك مطلب | نوشته شده در جمعه ششم بهمن 1385 ساعت 10:21 توسط dj_30na |