تـحمل کردن زيباست ، اگر قرار باشـد روزي به تــــو برسـم انتـظار لحظه ها آسان است ، اگر
قرار باشـد تــــو را ببينـم زندگي شيرين است ، اگر قرار باشـد مزه ي دستان تــــو را بچشـم
مشکلات حل مي شود ، اگر قرار باشـد روزي کنار تــــو باشـم اشک ها به لبخند تبديل می شود
اگر قرار باشـد تــــو را حتي يک بار ببوسـم
تو از شهر غریب بی نشونی اومدی
تو با اسب سفید مهربونی اومدی
تو از دشتای دور و جاده های پر غبار
برای هم صدایی هم زبونی اومدی
تا از راه میرسی پر از گرد و غبار
تموم انتظار میاد همرات بهار
چه خوبه دیدنت چه خوبه موندنت
چه خوبه پاک کنم غبارو از تنت)2
غریب اشنا دوست دارم بیا
منو همرات ببر به شهر قصه ها
(می شینم می شمرم روزا و لحظه ها)
بگیر دست منو تو اون دستات
(تا برگردی بیای بازم اینجا)
چه خوبه سقفمون یکی باشه با هم
بمونم منتظر تا برگردی پیشم
تو زندونم با تو من ازادم
***


